شب هم آهنگی
شب هم آهنگی
![]()
![]()
سهراب سپهری
لب ها میلرزندشب میتبد .چنگل نفس میکشد
پروای چه داری مرادر شب بازوانت سفر ده
انگشتان شبانه ات رامیفشارم وباد شقایق دوردست را پرپر میکند
به سقف جنگل مینگری .ستارگان در خیسی چشمانت میدوند
بی اشک چشم تو ناتمام است ونمناکی جنگل نارسا است
دستانت رامیگشایی .گره تاریکی میگشاید
لبخند میزنی رشته رمز میلرزد
مینگری رسایی چهره ات حیران است
بیا با جاده پیوستگی برویم
خزندگن در خوابند.دروازه ابدیت بازاست.آفتابی شویم
چشمان رابسپاریم که مهتاب آشنایی فروآمد
لبان را که گم کنیم که صدانابهنگام است
درخواب درختان نوشیده شویم
که شکوه روئیدن در ما میگذرد
باد میشکند.شب راکد میماند.جنگل از تپش می افتد
جوشش اشک هم اهنگی رامیشنویم وشیره گیاهان به سوی ابدیت میرود