گاهان هوا رو به خنکی میرود
گاهان هوا رو به خنکی میرود
ادیت سودگران
**
شامگاهان هوا رو به خنکی میرود
گرما را از دست من بنوش
دردست من خون بهار جاریست
دستم رابگیر
بازوی سپیدم رابگبر
دلتنگیهای شانه لاغرم را بگیر
چه شگفت می بود
اگر تنها یک شب ، شبی چون امشب
سنگینی سر تو را برسینه ام احساس میکردم
تو گل سرخ عشق را
در زهدان سپید من انداختی
گل سرخ عشقت را میپرمرد به زودی
دردستان ملتهبم میفشارم
ای تو، فرمانروا با نگاهی سرد
تاجی را که بر سرم نهادی
تاجی که سرم را به سوی قلبم خم کرده میپذیرم
امروز سرور خودرا برای نخستین بار دیدم
لرزان ، بی درنگ اوراباز شناختم
اکنون تنها دست اورا
بربازوی سبک خود حس میکنم
خنده طنین انداز معصومانه ام
آزادی سربلند زنانه ام چه شد
اکنون تنها چنگ محکم اورا
بر پیکر لرزانم احساس میکنم
اکنون اوای تلخ حقیقت را
دررویاهای ترد وشکننده ام میشنوم
تو گلی را جستی
میوه ای رایافتی
چشمه ای را جستی
دریائی رایافتی
زنی را جستی
روح زنده ای رایافتی
تو ناامید شدی