کسی که مثل هیچکس نیست
کسی که مثل هیچکس نیست
فروغ فرخزاد
**
من خواب دیده ام که کسی میآید
من خواب یک ستاره قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم اگر دورغ بگویم
من خواب آن ستاره قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیدم
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچ کس نیست
مثل انسی نیست مثل یحی نیست مثل مادرنیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش هم از درختان خانه معمار بلند تراست
صورتش از صورت امام زمان هم روشن تر
وازبرادر سید جواد هم که رفته است
ورخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد
و ازخود سید جواد که تمام اتاق های منزل ما مال اوست نمیترسد
واسمش آنچنان که مادر
دراول نمازو آخر نماز صدایش میکند
یاقاضی القضات است
و یا حاجت الحجات
و میتواند تمام حرفهای سخت کلاس سوم را
باچشمهای بسته بخواند
ومیتواند حتی هزاررا
بی آن که کم بیاورد ازروی بیست میلیون بردارد
و میتوانداز مغازه سید جواد هرچه لازم دارد جنس نسیه بگیرد
و میتواندکاری کند که لامپ الله
که مثل صبح سحرسبز بود
دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان
روشن شود
آخ
چقدر روشنی خوبست
و من چقدر دلم میخواهد که یحی
یک چهارچرخه داشته باشد
و من یک چراغ زنبوری
که روی چهارچرخه یحیی میان خربزه ها و هندوانه ها بنشینم
ودور میدان محمدیه بچرخم
چقدر دور میدان چرخیدن خوب است
چقدرروی پشت بام خوابدن خوب است
چقدرباغ ملی فتن خوبست
چقدر مزه پپسی خوب است
چقدر سینمای فردین خوب است
و من چقدر از همه چیزهای خوب خوشم میاید
ومن چقدردلم میخواهد که گیس دختر سید جوادرا بکشم
چرامن این همه کوچک هستم که درخیابانها گم میشوم
چرا پدر که این همه کوچک نیست
ودرخیابانهاگم نمیشود
کاری نمیکند که آنکس که به خواب من آمده است
روز آمدنش را جلو بیندازد
و مردم محله کشتارگاه
که خاک باغچه هایشان هم خونیست
وآب حوضشان هم خونیست
و تخت کفشهایشان هم خونیست
چراکاری نمیکنند
چقدرآفتاب زمستان تنبل است
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
ومن شیشه های پنجره را هم شستم
چرافقط پدرباید
در خواب خواب بیند
کسی میآید که دلش باماست
نفسش باماست
صدایش باماست
کسی که آمدنش را نمیشود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
کسی که زیر درختهای کهنه یحیی بچه کرده است
و روز به روز بزرگ میشود
کسی که ازباران
از صدای شرشرباران
ازمیان پچ پچ گلهای اطلسی
کسی که ازآسمان توپخانه درشب آتش بازی میآید
و سفره را می اندازد
و نان را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکندو شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و درختهای دختر سید جوادرا قسمت میکند
و سهم مارا هم میدهد
من خواب دیده ام